• 3,837 بازدید
  • تاریخ:
  • ۰ نظر

 

تمدن ماشینى غرب،و قدرت فزاینده «تکنیک» چشم ها را خیره و عقل هاى ظاهربین را، مبهوت ساخت، ونسل معاصر را بر آن داشت که به زندگى نیاکان خود با دیده تمسخر بنگرد و آنان را بیچارگانى بیندیشد که چشم وگوش بسته در جهان زیستند و رفتند.
قدرت «ماشین» تحول عظیمى در مسأله «تولید» و «مصرف» پدید آورد، و «زراندوزى» و «ثروت یابى» را بطور کامل آسان ساخت و در نتیجه تمایلات درونى انسان هارا تحریک نمود و در این مجال حس طمع و آز انسان بیش از هر حسى، شانس داشت.
توجه به یک حس و نادیده گرفتن دیگر تمایلات درونى، سبب شد که بسیارى از مرزهاى اخلاقى آسیب پذیرد و کرامت و شرافت انسانى در ثروت وتولید خلاصه گردد.
اما قرآن کرامات و شرافت انسانى را در امور زیر خلاصه مى کند.
۱٫ برترى انسان بر تمام موجودات
مکتبى مى تواند براى انسان اصالت قایل شود که او را ترکیبى از تن و روان، از ماده و معنى، از فنا و بقا بداند و اصولاً مجموع جهان را تألیفى از «ملک» و «ملکوت» بیندیشد، وچهره ظاهرى اشیا او را نفریبد، و مطمئن باشد که همه آنچه در این عالم هست «صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى».
یک چنین مکتب مى تواند با صداى هر چه رساتر درباره انسان بگوید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیر مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً) .([۱])
«ما انسان را گرامى داشتیم و او را بر خشکى و دریا مسلط ساختیم و ازروزى هاى پاکیزه نصیبشان ساختیم و بر بسیارى از مخلوقات برترى بخشیدیم».
۲٫ انسان خلیفه خدا در روى زمین
(وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَیَسْفِکُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ).([۲])
«به یاد آر هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: مى خواهم در زمین خلیفه اى قرار دهم آنان گفتند: آیا کسى را در زمین جانشین قرار مى دهى که فساد و خون ریزى کند ما تو را از طریق حمد و ثنا، تسبیح مى گوییم، خدا گفت: من چیزى را مى دانم که شماها نمى دانید».
مقصود از خلافت از جانب خدا این است که او با وجود خود وجود خدا، و با صفات و کمالات خود، صفات و کمالات خدا، و با فعل و کار خود، افعال خدا را ترسیم کند وآینه ى ایزدى گردد.
۳٫انسان مسجود ملائکه
خداوند به فرشتگان دستور مى دهد که بر آدم سجده کنند و از او تکریم وتعظیم خاصى به عمل آورند چنان که مى فرماید:
(وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ ابْلِیسَ أَبى وَاسْتَکْبَرَ وَکانَ مِنَ الکافِرینَ).([۳])
«آنگاه به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همگان سجده کردند جز شیطان که از کافران گردید».
یک چنین فرمان بى جهت و بى ملاک نبوده و اگر آدم گل سرسبد خلقت نبود هرگز مورد تکریم وتعظیم ملائک نبود چیزى که موجب چنین فرمان شد همان آگاهى آدم از رموز و اسرار جهان آفرینش است، که فرشتگان را توان تحمل آن نبود و به خاطر همین آگاهى بود که او خلیفه خدا در روى زمین گشت خلیفه اى که با دانش و توان خود، توانست مظهر صفات خدا و مجلاى علم و قدرت او گردد و همچنین.
آدم چه گوهر ارزنده و گرانبهایى است که ملائکه خداوند که پیوسته فرمانبر خدا مى باشند و آنى از فرمان او سر نمى پیچند، پیشانى خضوع بر آستان او گذارده و او را تعظیم وتکریم مى کردند.
۴٫ تسخیر جهان براى انسان
۱٫ (أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَباطِنَهً…) .([۴])
«آیا نمى بینید که خداوند آنچه را که در آسمان ها و زمین است به نفع شما تسخیر کرده و نعمت هاى برونى ودرونى خود را در حقّ شما تکمیل نموده است».
و در آیه دیگر مى فرماید:
(وَسَخَّرَ لَکُمْ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ…).([۵])
«براى شما آنچه در آسمان و زمین است تسخیر کرده است و همگى از او است».
قرآن در آیات متعددى از تسخیر خورشید و ماه، روز و شب، چشمه ها و دریاها سخن گفته ویادآور شده است که به خاطر مقام و موقعیتى که انسان دارد این موجودات بزرگ به سود بشر تسخیر و همگى از آنها بهره مى گیرند چنان که مى فرماید:
(وَسَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ).([۶])
«خورشید و ماه که پیوسته انجام وظیفه مى کنند و شب و روز را براى انتفاع انسان تسخیر نمود».
البته اشتباه نشود. تسخیر کننده بشر نیست، بلکه تسخیر کننده خدا وجهان طبیعت تسخیر شده است و بشر بهره گیر، از این تسخیر مى باشد.
این ها یک رشته ملاکات برترى انسان بر دیگر موجودات است. در این جا ملاکات دیگرى است که از ذکر آن خوددارى مى شود.([۷])
————————————————————————
[۱] . اسراء/۷۰٫
[۲] . بقره/۳۰٫
[۳] . بقره/۳۴٫
[۴] . لقمان/۲۰٫
[۵] . جاثیه/۱۳٫
[۶] . ابراهیم/۳۳٫
[۷] . منشورجاوید، ج۴، ص ۲۴۰، ۲۴۲، ۲۵۱، ۲۶۲، ۲۷۰٫

منبع:tohid.ir