• 6475 بازدید
  • تاریخ:
  • ۰ نظر

 

مقدمه:

«تنزین گیاتسو»[۱] مشهور به دالایی لامای چهاردهم در خانواده­ای کشاورز در استان «آمدو» در شمال شرقی تبت متولد شد. تبتی­ها بر این اعتقادند که بعد از در گذشت یک دالایی لاما (به معنی اقیانوس خرد)، دالایی لامای بعدی تجسم اوست و همه آن ها تجسم یافته و تناسخ­های بودای مهر ( بودای بزرگ ) اند[۲] از همین جهت است که برای دالایی لاما قداست ویژه ای قائلند و درک حضور او را فیضی بزرگ می دانند. دالایی لامای چهاردهم از دو سالگی (یعنی ۴ سال بعد از درگذشت دالایی لامای سیزدهم) شایسته مقام دالایی لامایی شناخته شد و تاکنون این منصب را داراست.

هنگامی که در سال ۱۹۴۹ چین به تبت حمله کرد، دالایی لاما با صد هاتن از مریدانش به هند گریخت و دولت تبت را در تبعید تشکیل داد و بعدا توانست غیر از زعامت دینی ، زعامت سیاسی را هم بدست گیرد.

دالایی لاما مسافرت­های فراوانی به کشورهای دیگر داشته است. بیش از ۶۰ مسافرت رسمی در کارنامه  وی ثبت شده است. وی در همین مسافرت­ها در دانشگاه ها  و موسسات بین المللی به سخنرانی پرداخته است. اعطای جوایزات متعدد و مدرک افتخاری (بیش از ۵۰ دکترای افتخاری) از طرف نهادهای مطرح علمی و بین المللی به دالایی لاما از جمله مواردی است که کمتر رهبر مذهبی به چنین رکوردی دست یافته است. وی هم اکنون استاد افتخاری دانشگاه موری امریکاست.

ادعای صلح طلبی دالایی لاما به گونه­ای افراط گرایانه است که وی با اعدام صدام که فردی جانی و متجاوز بوده و در طول ۲ دهه جان صدها تن را گرفت مخالفت کرد.

دالایی لاما در سال ۱۹۸۹ برنده جایزه صلح نوبل شد. امروزه اعطای جایزه صلح نوبل بیشتر صبغه سیاسی پیدا کرده است، چرا که افرادی همچون انورسادات، جیمی کارتر، شیرین عبادی، محمد البرادعی، میخائیل گورباچف و یا سردمداران رژیم اسرائیل همچون شیمون پرز، اسحاق رابین در بین برندگان صلح نوبل یافت می­شوند. در حقیقت دالایی لاما از این جهت که در برابر چین مواضع سیاسی غیر هم سو دارد و غربی­ها می توانند به عنوان حربه­ای علیه چین از او استفاده کنند در این انتخاب نقش داشته است.

در شهریور ۸۵ خبر اعطای مدال طلای کنگره امریکا برای اولین بار به یک فرد خارجی ( دالایی لاما ) باعث تعجب افکار عمومی در جهان شد. دالایی لاما تاکنون بارها شیفتگی و نزدیکی خود به رژیم صهیونستی را اظهار نموده است. وی با شعار صلح گرایی چند مسافرت رسمی به اسرائیل داشته است و رسما در مقابل دیوار ندبه  در اورشلیم به ادای احترام و نیایش پرداخته است.

وی در بسیاری از مجامع بین المللی در باب صلح جهانی و ضرورت آشتی بین ملت ها سخن گفته و تلاش می کند دین بودا را به عنوان مکتبی که میتواند صلح و مهر را در جهان حاکم کند به دیگر ملت ها معرفی کند. وی خود را منادی صلح می داند و سهیم شدن با دیگران و هم احساس شدن با دیگران را جزء ماموریت های خود می داند. البته این همدردی چنان در روح وی نفوذ کرده که علاقمند است دیگران را در درد و رنج هم شریک گرداند. شاید به همین جهت است که در مورد خود می­گوید:

«برای من سهیم شدن با دیگران کار آسانی است. فقط اشکال کارم این است که رازهای دیگران را نمی­توانم حفظ کنم. به عنوان مثال ممکن است در جمعی در مورد مسائل سری بحثی صورت گیرد ومن بلافاصله این مطالب رادر برابر دیگران مطرح کنم.»[۳]

 

کتاب­های دالایی لاما

کتاب­هایی که تاکنون از دالایی لاما به فارسی ترجمه شده است از این قرار است:

۱ـ کتاب عشق و همدردی

۲ـ هنر شادمانگی

۳ـ زندگی در راهی بهتر

۴ـ کتاب خرد

۵ـ کتاب کوچک ژرف اندیشی

۶ـ کتاب کوچک عقل و خرد

نکته قابل ذکر این که کتاب هنر شادمانگی ( هنر شاد زیستن ) اگرچه مشهورترین کتاب دالایی لاماست و ایده­ها و مبانی فکری وی در این کتاب کاملا ً بازشناسی و تبیین گردیده است اما این اثر به قلم یکی از اساتید دانشگاه های امریکا به نام هوارد. اچ. کاتلر است که بعد از گفتگوهای متعدد با دالایی لاما در مسافرت­هایی که همراه دالایی لاما بوده است به قلم وی به نگارش درامده است. در این کتاب مشاهدات کاتلر و گفتگوهایش با دالایی لاما منعکس شده و هدف و غایت زندگی از نگاه دالایی لاما مورد کاوش قرار گرفته و تبیین گردیده است.

 

بودیسم و لامائسیم

گورو شاکیامونی مشهور به بودا حدود ۲۵ قرن پیش در شمال شرقی هند ( در نپال ) متولد شد. پدر او فرمانروای دودمان «ساکیا» بود. به اعتقاد بودائی­ها شاکیامونی در زیر درخت بودی توانست به حالت اشراق و روشن شدگی کامل برسد.[۴]

بودا بعد از دو ماه در یک سخنرانی ایده جدید خود را از هستی در قالب چهار اصل بیان نمود. ۱ـ زندگی دنیای یکپارچه رنج است. ۲ـ این رنج انگیزه­ای دارد. ۳ـ رنج را می­توان از میان برداشت. ۴ـ برای پایان دادن به رنج راهی وجود دارد.[۵]

هرچند بودای بزرگ در سن ۸۰ سالگی دیده از دنیا فرو بست اما شاکیامونی بودا (بودای تاریخی) طبق متون بودا نه نخستین بودا بود و نه آخرین آنها، به طوری که در هینه یا نه به ۶ بودای کهن پیش از بودای تاریخی اشاره شده است .[۶]

آیین بودا علی رغم این که دین نام گرفته است آیینی است الحادی یعنی مفهومی به نام خدا ( به عنوان خالق هستی) در قاموس این آیین وجود ندارد. خود دالایی لاما در آثارش این معنا را صریحاً پذیرفته و  آن را توضیح داده است.

آیین بودا پس از او شاخه­هایی پیدا کرد. دو شاخه اصلی آن ماهایانه و هینایانه است. شکلی که بودا  در تبت به خود گرفته است همان است که به لامائیسم مشهور است. امروزه سه فرقه مهم در تبت وجود دارد که بزرگترین آنها مکتب گه ـ لوگ ـ په است که فرقه دالایی لاماهاست. [۷]

«مذهب بودایی تاننترا یعنی پرستش روح علوی مونث که زن شیوای هندوان و بودای  مهایانه می­باشد راهبان تبتی را مجاز ساخته که ازدواج کنند و رو ش تجرد را که از سنن دیرین بودایی است ترک نمایند.»[۸] پیروان تانترا معتقدند نیروی مخفی کندالینی ـ که در قسمتی پایین­تر از ستون فقرات قراردارد ـ بوسیله تکرار بعضی از اوراد مخصوص و حرکاتی گوناگون و رسم ها و نقوش و طلسمات عجیب همراه با جنبش دست و پا آزاد می­شود. به هر نحو ایمان به سحر و افسون و حرکات جادویی از اعتقاداتی است که بوداییان تبت از هندوان اخذ کرده و با دین خود آمیخته و مخلوط ساخته­اند. [۹]

دالایی لامای چهاردهم اصطلاح « لامائیسم » را بر نمی­تابد و می­گوید:

«این اندیشه درستی نیست که آیین بودایی تبت را لامائیزم به شمار آوریم. چون آیین بودایی تبت گردآمده­ای از آموزه­های اصیل بوداست. بدین گونه آیین بودایی تبت چهره کامل درمه بوداست». [۱۰]

 

اندیشه های دالایی لاما

۱ ـ شادی

دالایی لاما بیش از همه به یک امر نظر دارد و آن رسیدن به شادمانی است. شادی از دید وی هدف زندگی است و غایت سیر سالک در همین مسئله خلاصه می شود. وی در این مورد می گوید:« از نظر من شادی می تواند از طریق آموزش و تمرین فکر به دست آید.»[۱۱]

توجه دالایی لاما به شادی به صورتی است که یک کتاب مستقل درمورد دیدگاههای او در باب شادی به نگارش درامده است.

۲ ـ اصل رنج

در بودیسم یک اصل وجود دارد که به مثابه یک علت ذکر گردیده است، به همین جهت، نتایج و فروعات متعددی برای آن شمرده می شود. آن اصل این است که «انسان در رنج است و اساسا ذات هستی با رنج پیوند خورده است.» رنج­هایی چون بیماری­ها، آسیب دیدگی، محرومیت­ها، پیروی و مرگ، از دست دادن عزیزان، همه بخشی از این رنج عظیم است که بر سراسر هستی سایه افکنده است. انسان در این رنج گرفتار است و در چرخه تولدهای پیاپی و مرگ­های مکرر گرفتار است، مگر این که از این چرخه و دور نجات یابد و به فنای مطلق (نیروانا) برسد.

۳ ـاصل تغییر و بی­ثباتی

در نگاه بودا هیچ جوهر ثابت و پابرجایی در عالم وجود ندارد و همه چیز درتغییر و دگرگونی است.[۱۲]این عدم ثبات به صورت های متعددی در کتاب های بودایی ها و در نوشته ها و گفته های دالایی لاما مورد تبیین قرار گرفته است. در گفته­های دالایی لاما از این دگرگونی عمومی اشیاء، به «تهیگی» تعبیر شده است.

«تهیگی به معنای آن است که هیچ پدیده­ای نمی­توانست هستی ذاتی داشته باشد. با دریافتن این که در همه طبیعت هیچ چیز به خود پاینده نیست می­توانیم به سرشت فریبنده یا فریب آموز بودن همه پدیده­ها پی ببریم.»[۱۳]

جای دیگر آورده است:

«همه پدیده­ها از هستی راستین و راستی ای که جوهرین باشند تهی هستند. … همه پدیده­ها از هستی ذاتی یا خودی که در سرشت شان جای گرفته باشد بی­بهره­اند.»[۱۴]

 

4 ـ دین درکلام دالایی لاما

دالایی لاما دین را نه مسیری واقعی و راهی حقیقی که یک سرگرمی شخصی آرام بخش می­داند. چنان که می­گوید: «پنج میلیون انسان روی کره زمین زندگی می­کنند  و من معتقدم وبه پنج میلیارد دین نیاز داریم»[۱۵]

در بیان بالا آنچه دالایی لاما در برابرش سرتسلیم فرود آورده، همان است که امروزه از آن به «کثرت گرایی دینی» و « پلورالیزم دینی» یاد می­شود.

آنچه در این مختصر با زبان ساده قابل ذکر است این است که آیا دین «راه واقعی» است یا «مسئله ای ذوقی» ؟ آیا دین از این جهت که نیاز اولیه و اصیل روح انسان است وجودش لازم است یا از این جهت که نوعی سرگرمی و تفنن است؟ آیا دین هم چون هوا و نیاز به تنفس است که بدون آن هلاکت روح قطعی است؛ یا هم چون دسر غذاست که در نبود آن ضرری متوجه انسان نمی شود؟

آن چه در بیان دالایی لاما آمده است و با نگاه رایج غربیها هم سازگار است « برداشت ذوقی » از دین است که در این برداشت، دین امری سلیقه ای تلقی می شود و مسئله ای فردی قلمداد می شود. بنابراین، انتظار این که دین عهده دار رسالت اجتماعی گردد بیهوده و لغو خواهد بود. با این نگرش، دین نسبت به باخدایی یا بی خدایی هیچ اقتضایی ندارد. بنابراین طبیعی است که دالایی لاما توصیه کند:«امکان دارد کسی با پذیرش خدا آرامش یابد و دیگری با انکار خدا، هر کسی باید دنبال داروی مناسب خود باشد. [۱۶]

 

تامل و کنکاش

۱ ـ نکته بسیار اساسی و کلیدی در باب  معنویت دالایی لاما این است:

«دالایی لاما چون بشر را غرق در رنج می­ داند و رنج را نامطلوب می­بیند او را به چیزی دعوت می­کند که ضد رنج است»

بعبارت دیگر وی «چون بشر را در رنج می­داند به شادی دعوت می­کند». وی می­گوید:

«از دیدگاه یک بودایی حتی کوچکترین حشره این حس (حس خواهش غلبه بر رنج) را در خود دارد که مطابق با ظرفیت وجودی اوست و براین مبنا سعی دارد به شادمانی دست یابد»[۱۷] دالایی لاما بسیاری از حس­ها را با همین معیار توجیه می­کند. مثلاً وی در مورد همدردی و دلیل مطلوبیت همدردی می­گوید.«همدردی واقعی بر مبنای حس احترام برای دیگران و درک این واقعیت قرار گرفته است که دیگران نیز حق دارند درست مانند ماشاد باشند و بر رنج فائق آیند.»[۱۸]

توجه به شادی در متن مقدسی که منسوب به بوداست چنین آمده است: «در حقیقت خوشبخت ماییم. هرچند چیزی را از آن خود نمی­دانیم اما به این واسطه همانند خدایان تابناک خواهیم بود که از شادمانی تغذیه می­کنیم.» [۱۹]

آن چه در این میان قابل تامل است اولا تعریف شادی از نظر دالایی لاماست، دوم هدف شادی از نگاه وی است.وی در تعریف شادی می گوید: «از نظر من بالاترین شادی هنگامی است که انسان به مرحله آزادی و آزادگی برسد. در آن زمان هیچ رنج و عذابی وجود ندارد و آن شادی ابدی است. شادی واقعی بیش تر با قلب و فکر سر و کار دارد.»[۲۰]این کلام که کاملترین گفته دالایی لاما در باب ماهیت و تعریف شادی است، از جهات متعدد قابل کنکاش است. درتعریف بالا به همین نکته بسنده شده است که شادی حقیقی آن است که انسان را به مرز آزادی برساند. این که آزادی چیست وتعریف آن کدام است و مرز آن کجاست؛ هیچ کدام در بیان وی تبیین نگردیده است.  از سوی دیگر باید اذعان نمود که همگان به صورت های مختلف، شادی را درک کرده اند وتجربه ای  از شادی دارند، از همین جهت درمورد مفهوم آن تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و اساسا از همین روست که کسی خود را نیازمند به تعریف شادی نمی بیند ؛ اما در مورد آزادی قصه به گونه دیگری است. اصولا برداشت ها در مورد مفهوم آزادی چنان مختلف است که هنوز تعریف واحدی از ان ارائه نگردیده است و در مورد تعریف، منشا، مصادیق، حدود و مرزهای آن اختلاف دیدگاه وجود دارد و هر کسی از عینک خاص خود به این مفهوم نگریسته است. بنابراین این که دالایی لاما شادی را به مفهوم مبهمی مثل آزادی پیوند زده است قابل قبول نیست. در نهایت باید گفت: غباری از ابهام این گفته را فرا گرفته است و هر کسی می توان از این جمله وجهی را اراده نماید و مراد ومنظور خود را با این تعریف بیان نماید. از همین روستافرادی که با افکار دالایی لاما از حیث جهان بینی هیچ وحدت مبنایی ندارند در شعارهایشان این گفته آمده است و از این جمله، منظور دیگری دارند.

دالایی لاما در مورد بهترین راه برای تحمل رنج می­گوید:

«برای خود من، شخصاً بهترین و موثرترین تمرین برای تحمل رنج این است که به یاد آورم که رنج از ویژگی­های بنیادین سامساراست؛ وجودی که در آن نشانی از روشن اندیشی نیست. [هنگام مواجهه با کار رنج آور] اگر همان لحظه از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنید و به یاد آورید که این جسم، خود شالوده رنج شماست حس ناراحتی و نارضایتی شما تقلیل می­یابد… بنابراین اگر بپذیرید که رنج بخشی از طبیعت شماست، تردیدی نیست که در برابر دشواری­های زندگی تحمل بیشتری خواهید داشت».[۲۱]

بنابراین راه حل وی برای درمان رنج این است «که نگرش خود را تغییر دهید و توجه کنید که از رنج نمی­شود فرار کرد. از رنج نباید گریخت چون بخشی از ذات شماست». نتیجه روش بکار گرفته شده توسط دالایی لاما این است: «رنج را بپذیرید چون هست.»

حال سوال این است که کسانی که رنج را بر نمی­تابند و مشکلات زندگی آنها را می­رنجاند آیا مشکلشان در «عدم پذیرش رنج به عنوان یک واقعیت» است که دالایی لاما تلاش می­کند «وجود رنج» را اثبات نماید؟ از قضا کسانی که اثر پذیری بیشتری از رنج دارند افرادی ­اند که وجود رنج را چنان جدی گرفته­اند که رهایی از آن را امکان پذیر نمی­بینند. به عبارت دیگر در نگاه دالایی لاما رنج به جای خود باقی است و مداوا نمی­شود؛ بلکه با ایجاد نگرشی نو تحمل آن راحت­تر می­شود. دالایی لاما اصرار دارد که ما بپذیریم رنج از هستی قابل جدا شدن نیست تا بتوانیم آن را تحمل کنیم بنابراین رنج رفع نمی­شود بلکه آن را به عنوان یک حقیقت در هستی می­پذیریم.

پرسشی دیگر قابل طرح است که این روش در درمان رنج در عمل چقدر کارایی دارد؟ آیا اینگونه تغییر در نگرش و تعویض عینک، می­تواند در عمل مکانیزم موفقی باشد؟

تجربه غیر از این را نشان می­دهد، چنان که خود دالایی لاما بعد از مرگ برادرش، تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت می­دهد نه به کارایی فرمول بالا.

کاتلر از دالایی لاما می­پرسد:

می­خواستم بدانم چگونه با مرگ برادرتان روبرو شدید؟

دالایی لاما: وقتی از مرگ او اطلاع یافتم بسیار بسیار غمگین شدم.

کاتلر: با این ناراحتی چگونه کنار آمدید؟ منظورم این است که آیا روش خاصی به شما کمک کرد تا مرگ او را بپذیرید؟

دالایی لاما: نمی­دانم، چند هفته­ای بسیار ناراحت بودم. اما این ناراحتی به تدریج از میان رفت با این حال احساس تاسف می­کردم.

کاتلر: تاسف؟

دالایی لاما: بله، در زمان مرگ او اینجا نبودم و فکر می­کنم اگر بودم شاید می­توانستم برای او کاری بکنم به همین دلیل احساس تاسف می­کنم.[۲۲]

براستی اگر روش دالایی لاما در مداوای رنج که همان «پذیرش رنج» است در رفع رنج­ها راهگشا بود چرا باید چند هفته بگذرد و بعد از عادی شدن مسئله، آرام آرام مرگ برادر برای وی آسان شود؟ و آن گاه، به اعتقاد بودایی­ها تمامی نقصان­ها و کاستی­ها و محرومیت­ها در زندگی رنج به حساب می­آید. بنابراین عقیده،«عدم حضور وی هنگام مرگ برادر» جزء همین کاستی­هاست که اقتضاء عالم طبیعت است. حال سوال این است اگر رنج جزء لاینفک زندگی است و باید آن را پذیرفت تا تحمل آن آسان شود، چرا وی همچنان تاسف می­خورد که چرا در کنار برادرش حضور نداشته است؟ خوب بود به خود می­گفت این هم جزء رنج­هاست و واقعیت زندگی است پس جای تاسف ندارد! با این توصیف تفاوت دالایی لاما که مدعی درمان رنج به روشی جدیدی است،در رفع رنج با افراد عادی چیست؟

ظاهرا تفاوتی در میان نیست؛ جزء این که دالایی لاما قوام هستی را به رنج می­داند و زندگی را سراسر رنج می­بیند اما افراد عادی رنج­ها را بخشی از حقایق هستی می­دانند نه همه آن.

البته دالایی لاما برای فرار از رنج راههای دیگری را هم توصیه می­کند که فقط در مرام بودا قابل عرضه است:

« یکی از مخاطبان دالایی لاما که معلوم بود  از موضوعی رنج می­کشد از او پرسید: «آیا شما برای روبه­رو شدن با فقدان یک عزیز، مثلاً مرگ فرزند، پیشنهادی دارید؟» دالایی لاما با لحنی که حکایت  از همدلی داشت پاسخ داد: «این تا حدودی بستگی به باورهای خود شخص دارد. اگر آدم به تناسخ معتقد باشد، فکر می­کنم راهی برای کاهش درد و رنج هست. آدم می­تواند با این واقعیت که عزیز او روزی دوباره زاده خواهد شد، با درد و رنج خود مقابله کند.

اما برای کسانی هم که به تناسخ اعتفاد ندارند، راه­حل­های ساده­ای هست که بتوان به آنها کمک کرد. اولاً این افراد اگر به این مسئله فکر کنند که اگر زیاد ناراحت باشند و خود را به دست غم و اندوه بسپارند، نه تنها این برخورد برای سلامتی خودشان مضر است، بلکه برای شخصی هم که از دست رفته است فایده­ای ندارد.

مثلاً من عزیزترین معلم خود، مادرم، و نیز یکی از برادرانم را از دست دادم. البته وقتی آنها در گذشتند من بسیار بسیار ناراحت شدم. بعد از آن همیشه فکر می­کردم که این ناراحتی بیش از حد فایده­ای ندارد  و من اگر واقعاً این افراد را دوست دارم باید به خواست آنها هم توجه داشته باشم. بنابراین تمام تلاش خود را برای رسیدن به این مقصود کردم. در نتیجه فکر می­کنم که اگر شما کسی را از دست داده­اید که برایتان بسیار عزیز بوده است، راه درست برای مقابله با این احساس همین است. ببینید، بهترین راه برای حفظ خاطره آن شخص این است که ببینیم به آرزوهای او چگونه می­توان جامه عمل پوشاند.»[۲۳]

۲ ـ آن چه در رابطه با اصل« دگرگونی اشیاء» که دالایی لاما از مکتب بودا گرفته است، قابل ذکر است؛ نگاه واحد دالایی لاما به همه اشیا است که همه چیز را معادل «ماده» می­داند و از همین منظر، اصل تغییر را برای همه چیز می­پذیرد.

وی بین مجرد و مادی فرقی نمی گذارد، از همین روست که روح انسان را همچون جسم دچار بی­ثباتی می­داند. در حالیکه روح در نگاه اسلام همان خلق ویژه خداوند است که موجودی است مجرد و از خصیصه­های ماده که همان «زمان» و «تغییر» و «حرکت» است مبراست. بنابراین مطلق نگری وی، که عمومیت تغییر را به همه مخلوقات ـ حتی حقایق مجرد و غیرمادی ـ سرایت می­دهد، مخدوش و غیر قابل قبول است. بگذریم که اگر دالایی لاما به این سخن وفادار می­ماند باید به پذیرش ذاتی که بی­نیاز و غیر قابل تغییر است گردن می نهاد؛ یعنی حقیقتی که وراء همه این تغییرهاست و نه فقط همه نیازها به اوست بلکه غیر او فقر محض اند و او غنی مطلق. در مرام بودا به این تغییر همگانی وبی­ثباتی عمومی که منجر به تسلسل فلسفی است، جوابی داده نشده است.

براستی چرا در اندیشه بودایی که دالایی لاما به شدت خود را وابسته به آن میداند همه چیز به «در خود فرورفتن » و دستورات ذهنی و مراقبه های فردی خلاصه می شود؟ علت این است که در جغرافیای عرفان بودا ، فراتر از انسان، هیچ هستی متعالی که غایت سیر سالک واقع شود عرض اندام نمی کند و چون فراتر از درون انسان، هیچ کمال مطلقی تصویر نمی شود به ناچار مبدا و مقصد هر دو «درون انسان» معرفی می شود و محور هستی «نفس سالک» می شود و بس. در قاموس بودا وجود متعالی هستی بخش حذف می شود و به جای آن نیروانایی( به معنی فنا ) تصور می شود که سالک برای فرار از رنج مجبور است به آن تن دهد و انگیزه سالک نه پیوستن به حقیقتی شایسته، بلکه برای رفع رنج و نجات از چرخه زندگی های پیاپی است. در عرفان اسلامی ذاتی اصیل به عنوان «غایت سیر» معرفی می شود که فراتر از نفس سالک، خود او محور هستی است و قوام کائنات به اوست و توجه سالک به نفس، نه از آن حیث است که نفس خود موضوعیت دارد وبرای روح در این میان استقلالی وجود دارد؛ بلکه برای حرکت دادن نفس به سوی آن غایت مطلق است. بنابراین او اصل است و نفس سالک فرع، او غایت است و نفس انسانی رهرو طریق،  او اصیل است و روح انسان جلوه و آیینه او، و این آیینه آن گاه تمام نما خواهد بود که خود را به تمامه به مبدا خود پیوند زند و البته در آن صورت است که چون جز او نبیند، جز او نخواهد.

۳ ـ از دیگرمبانی مورد قبول دالایی لاما مفهوم تناسخ است. تناسخ که در ادیان هندی جایگزین رستاخیز قرار داده شده است، ایده­ای است که در ادیان الهی مورد نکوهش و رد واقع شده است. در متون فلسفی و کلامی ابوابی به رد تناسخ اختصاص یافته است. صاحب اسفار اربعه (صدر الدین شیرازی) چند دلیل فلسفی بر بطلان این مفهوم اقامه نموده است که از جمله آنها، محال بودن برگشت روح از فعلیت به قوه است. از یک طرف مسلم است که روح انسان در هنگام مفارقت از بدن، به حالت فعلیت رسیده ـ قوه محض نیست ـ و از طرف دیگر بنا به تناسخ، روح به کالبد و جسد دیگری ـ بدون دلیل ـ حلول می کند و دوباره به مرحله استعداد و قوه محض تنزل پیدا می کند. لازمه این گفته این است که فعلیت موجود به قوه ـ خروج از فعل به قوه ـ برگردد  که امری است محال است و باطل. چون فعل که «وجدان» است هرگز به قوه که «فقدان» است تبدیل نمی­شود.[۲۴]

۴ ـ اما آخرین نکته درمورد دالایی لاما این است که امروزه دالایی لاما از طرف جامعه غربی بسیار مورد توجه قرار گرفته و از وی تبلیغ فراوان می شود تا جایی که هم شخص او و هم مکتبی که عرضه کرده، دستاویز دسته ای از آثار هنری در سینمای هالیوود ـ هم چون مجموعه های ۲۰۱۲ و آخرین کنترل کننده باد ـ قرار گرفته است و از او به عنوان منجی و احیاگر معنویت در عصر جدید یاد شده است. از اغراض سیاسی غربیها که صرف نظر کنیم ریشه این توجه را باید در آموزه های معنوی و عرفانی دین بودا جستجو کرد؛ چرا که این دین الحادی نه فقط موضع منفی نسبت به تمدن جدید غرب ندارد، بلکه با ارائه دسته ای از دستورات مدارامحور و آشتی جویانه، می تواند انرژی هایی را که ممکن است برای تغییر تمدن غرب به کار بیفتد به تغییر در درون خویش به کار اندازد و حتی قدمی فراتر گذاشته و از طالبان معنویت و عرفان، انسانهایی سربه راه و صلح طلب بسازد. چرا که در نگاه بودیسم، برای رسیدن به سراب شادمانگی باید همه چیز را مطلوب و زیبا دید وآن چه که نیاز به دگرگونی دارد، جهان بیرون و حکومت ها و فرهنگ ها نیست بلکه نگاه انسان ها باید تغییر کند. در اندیشه یک بودایی، هرچند که رنج وجود دارد؛ اما باید پذیرفت که این رنج ها و ظلم ها نه از پیامدهای تمدن غرب که لازمه هستی و جزء ذات جهان است. بنابراین تمدن غرب نیاز به تغییر ندارد، مهم این است که انسان ها بتوانند از کوه رنج ها « شادی » بیافرینند و از موج طوفان گذر کنند و به «آرامش» برسند و با دست و پا زدن بتوانند به سوی شاد زیستن گامی به پیش روند و هیچ نیازی به نگرانی نسبت به عالم رستاخیز و عقاب اخروی وجود ندارد.

 

در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی که میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در کانون توجه تشنگان معنویت وحقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا می کند و آن را به عنوان بدلی که قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده قرار گیرد تبلیغ می کنند. چرا که مهم این نیست مشتاقان معنویت و حقیقت، مسیحی باشند یا بودایی، مهم آن است که مسلمان نباشند.

در پایان باید گفت که توصیه­های دالایی لاما به شادمانگی پیش از آن که تولید شادی کند رنج آفرین است؛ چنان که کتاب هنر شادمانگی وی هم بیشتر در اثبات رنج در هستی است تا ترویج شادمانی!در یک کلام باید گفت:

معنویت دالایی

لاما، معنویت شادی بی­هدف است و  به عبارت دقیق­تر، عرفان به شرط رنج است.

 


منابع:

[۱]-Tenzin Gyatso

[2]ـ هینه یا نه، ع . پاشایی ص ۳۲، و تاریخ جامع ادیان ، جان بی ناس، ص ۲۴۷

[۳]ـ هنر شادمانگی، حمیدرفیعی ص  ۷۴

[۴]ـ زندگی در راهی بهتر، دالایی لاما ص ۱۲

[۵] ـ حکمت بودا ترجمه محمد جواد ادبی ص ۱۲

[۶]ـ حکمت بودا، ادبی  ص ۱۴۱

[۷]ـ هینه یا نه، ع، پاشایی ص ۱۶۶

[۸]ـ تاریخ جامع ادیان، جان بایرناس ص ۲۴۷ / هینه یا نه، ع، پاشایی ص ۳۲

[۹]ـ تاریخ جامع ادیان، ناس ص ۲۴۴

[۱۰]ـ زندگی در راهی بهتر ص ۱۴۰ و رجوع شود به تاریخ جامع ادیان ص ۲۴۷

[۱۱]ـ شاد زیستن، دالایی لاما ص ۴۸

[۱۲]ـ زندگی در راهی بهتر، دالایی لاما ص ۶۰

[۱۳]ـ زندگی در راهی بهتر، دالایی لاما ص ۵۰

[۱۴]ـ همان ص ۱۴۳، ۱۴۴

[۱۵]ـ هنر شادمانگی، حمید رفیعی ص ۲۹۴

[۱۶]ـ بیداری/ ص ۷و۹

[۱۷]ـ کتاب عشق و همدردی، دالایی لاما ، ترجمه میترا کیوان مهر ص ۵

[۱۸]ـ کتاب عشق و همدردی ، پیشین ص ۱۶

[۱۹]ـ حکمت بودا، ترجمه محمد جواد ادبی ص ۶۳

[۲۰]ـ دالایی لاما ، هنر شاد زیستن ص ۴۱

[۲۱]ـ هنر شادمانگی ص ۱۳۹

[۲۲]ـ هنر شادمانگی، دالایی لاما، ترجمه محمد رفیعی ص ۱۴۲

[۲۳]ـ هنر شادمانگی، حمید رفیعی ص ۱۴۳

[۲۴]ـ ر.ک: اسفاراربعه، ج۹، ص۱۲

 

نویسنده: حمزه شریفی دوست